حسن بن نوح القمري البخاري

112

كتاب التنوير (فارسى)

سپندان خردل : بتازى حب الرشاد . سپوس بفتح اول و ضم حرف دوم پارسى است : پوست گندم يعنى آنچه كه در غربال بعد از بيختن باقى ماند . سپوسه بفتح اول و واو مجهول پارسى است : خشكى باشد مانند سپوس كه بسبب يبوست مزاج در سر آدمى پيدا شود . سحج خراشيدن و پوست باز كردن ، نام بيمارى است كه از خراشيده شدن روده‌ها بهم رسد . سداب بضم اول گياهى است داروئى مانند پودنه و آن را فيجن گويند . سذاب بكسر اول معرب سداب است و آن تره‌ايست بسيار سبز گلش زرد و عصارهء آن مدر بول و مسقط جنين است . آنندراج سرشك اشك چشم ، شرارهء آتش ، و گاهى قطرهء باران نيز سرشك گفته مىشود . سطبر شكل ديگرى از نگارش كلمهء ستبر . سعفه نام بيمارى است كه بپارسى : « شيربنگ » گفته مىشود ، ابن سينا دربارهء اين بيمارى گويد : « السعفة : قروح - تخرج فى الرأس او الوجه . . . ثم تتقرح قروحا - خشكريشيه . . . » و در جاى ديگر گويد : « فصل فى - السعفه و الشيربنج . . . » - قانون . شيربنج معرب شيربنگ مىباشد كه بيمارى است كه بتازى سعفه ناميده مىشود . و نمله نيز يك گونه از اين بيمارى مىباشد . سلاق « سلاق باليونانيه انبوسيما ، و هو غلظ الاجفان » . قانون بو على